تبليغاتX
سپید و سیاه

سپید و سیاه

بدون شرح

...پيامبر عاشورا....

....باز اي دل ! خيمه هاي عشق مي خواند مرا                              

فاش گويم: مقتداي عشق مي خواند مرا                                          موسم درد است، بوي سوگ و بيرق مي رسد                                           يك نفر در نينواي عشق  ،              

         مي خواند مرا...

باز چشم شيعه خون مي بارد از سوگي سترگ

گوش كن هان !

كربلاي  عشق،ميخواندمرا                               http://mioondar.persiangig.com/image/mazhabi/moharram-wall87.jpg                                    

...پيامبر عاشورا....

چه خجسته پاي نهادي به عرصه گيتي اي دختر ذوالفقار !

چه زيبا و با شكوه نگرستي و چقدر زيبا پيامبر را به شهر باز گرداندي تا قنداقه ات را در اغوش گيرد و انچه خدا تو را نام نهاده باز گويد و چه زيبا گفت: زينب

تو در خانه اي بزرگ شدي كه جبرئيل هميشه به احترام درب ان را مي كوفت و در حياط ان طعم خوش حيات را حس مي كرد.تو در ان خانه رشد كردي كه پيامبر هر روز عطر دل انگيز "السلام عليك يا اهل بيت النبوه"را در ان مي پراكند

و اغوشش را به برادرانت حسن و حسين مي گشود و انها را مي بوسيد.

تو در ان خانه بزرگ شدي كه مردش روزها را به تلاش مي گذارند وشب هنگام طعام خانواده  را در سفره تهي دستان وا مي نهاد.تودر ان خانه بزرگ شدي كه بانويش را روشنايي و نور تسبيح مي گفتند و فرشته ها فدايي نامش بودند واين مادرت بود كه با دستاس خويش كهكشان ها را به گردش در مي اورد.

تو حامي خانه اي بودي كه از صبر حسن،حسن داشت و به شجاعت حسين،تحسين مي شد.

چگونه گويم كه نانتان از نور بود،نه از تنور و ابتان از كوثر بود،نه از چاه.

نيمه شبها يادت هست كه مادرت در دعايش همسايه را بر خود مقدم مي شمرد

و نمي دانم اتش چگونه توانست به حريم حرير لبخندهاي مادرت نزديك شود.و زخم با چه جراتي درب خانه تان را بكوبد؟اما چه زود كشتي عمر مادرت پهلو گرفت.تو شاهد تنهايي مادر بودي،تو ناله و اندوه مادرت را از روزهاي بي پيامبري

و ستم مردمان را شنيدي،به من بگو كه چند ساله بودي كه تابوت مادرت را به شانه مي بردند؟!

تو تماشاگر روزهايي بودي كه پدرت،سلمان و مغداد و ابوذر را از دست مي داد واين تو بودي كه شاهد "اين عمار"پدر بودي و تو همراه ان غربت سر چاه و ان نخلستان ناله بودي و شاهد بودي كه ماه،چاه را از درد خويش اگاه مي كرد.

تو كوفه را ان صبح كه پدر به مسجد مي رفت،تلخ  حس كردي،ان هنگام كه مي رفت و نسيم،پشت سر ان به سر و سينه مي زد.همان روز كه فرياد "قد قتل المرتضي"روز يتيمان كوفه را شب كرد.بعد از ان روزهاي تلخ مدينه رابا برادرت حسن مرور كردي،تو اندوه دل برادر را مي ديدي،ان هنگام كه از سينه بيرون مي ريخت لخته لخته در تشت.

اكنون از اين برادرت چگونه سخن گويم،هرگز نمي خواهم اشوب قيامت را در دلت پر سازم،ولي مگر مي توان از عشق از همان حقيقتي كه هميشه همراه تو بود و تو از حضورش،گرم سپاس بودي،خاموش ماند؟!تو را به حقيقت،از ازل تا ابد حسيني افريدند و حسين همان راز سر به مهري است كه جز تو كسي،محرم اسرار ان نبود.

تا كربلا،چقدر زيبا گلهاي باغ عبدالله بن جعفر را به همراه اوردي و پيش مرگ حسينت كردي و چه خوش عهد خويش را وفا كردي،اي مادر،خواهر و دختر شهيد.

عاشورا را ديدي و همه ديدنت كه چشمان نگرانت تنها به حسين دوخته شده بود و پي در پي قامتش را هروله مي كردي.به راستي عاشورا موسم حج تو بود،تو به

"هل من ناصر ينصرني"حسين لبيك گفتي،اري تو با حسين،ان روز وداع كردي،وداعي كه كسي از ان اگاه نيست.

در ان غروب سرخ رنگ كه خيمه ها در اتش كينه مي سوختند تو تنها به دنبال گريز گاهي بودي كه بيمار نيمه جانت را از ان ميان وارهاني و ان هنگام كه دلت پيش از تو به گودال قتلگاه رفته بود را به ياد داري كه گل ها را مي بوئيدي،تا شايد دلت را بازيابي.

افسوس كه بايد به خدايش مي سپردي و با كاروان تنهايي و غم،پاي به شهري مي گذاشتي كه كوچه هايش به راه رفتن پدرت،دل خوش بوده است.ان زمان به زنان،تفسير مي اموختي و اين بار به مردان،مردي.

اين بار قران ناطقي را كه بر بالاي نيزه ها لب به تلاوت گشوده بود تفسير كردي واين اغازي بود براي پيامبري تو.

تو پيامبر گونه روز شام را شام كردي و چهل منزل به همراه چشمان معصوم برادر،عاشورا را فرياد كردي،چه رازي در خطبه هايت پنهان است كه اينگونه دل هر رهگذري را شعله ور مي كند.

و امروز تو در هر دل،بارگاهي از نو،بنا نهادهاي كه دستان نيازمندان،هر شب به شب به شبكه هاي ضريح ان گره مي خورد.

السلام عليك يا زينب كبري.......

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 18:36  توسط سید سما’  | 

« امام و مدافعان غدیر »

بسم الله الرحمن الرحیم

« امام و مدافعان غدیر »

جنب جوش فوق العاده ای که "مدینه " را در کام خود فرو برده بود به این خاطر است که پیامبر عالیقدر اسلام(ص)  اعلام داشت می خواهد حج وداع انجام دهد . خبر انجام آخرین حج پیامبر(ص)مردم شهر را به تحریک و رفت و آمد های شتاب آمیزی واداشت و مدینه شاهد روزهای شاد و شکوهمندی بود آنان که دعوت پیامبر(ص) را دریافت کرده بودند از شهرها و نقاط مختلف بلاد اسلامی و حجاز دسته دسته به مدینه شتافته تا در مراسم حج در کنار رسول خدا شرکت جسته و مناسک حج را از فرستاده خدا آموخته و عملی گردانند . دوشنبه پنجم ذی قعده سال دهم هجرت است بیست و سه سال از رسالت پیامبر گذشته و حضرتش در بهار شصت و سومین سال زندگی خود قرار دارد . و جامه های احرام را به تن کرده و با اعضای خانواده و یاران مهاجر و انصار و دیگر مسلمانان قدم به بیابانهای سوزان حجاز گذاشته و لبیک گویان به شوق دیدار کعبه رهسپار می شدند آهنگ های درهم پیچیده ی زنگ های شترهایی که کاروانیان را حرکت می دهد در سکوت شب صحرا آوای دلارامی را پدید آورده این کاروان حج به پیشوایی محمد (ص) راه مکه را ادامه می دهد زمینهای ریگزار و خاموش حجاز زیر پای هزاران مرد و زن که لبیک آنان به طور بی سابقه ای فضا را پر کرده است می لرزد و راهیان این سفر تاریخی ضمن اینکه در هر منزلگاهی برای استراحت و خوردن غذا توقفی دارند به راه ادامه می دهند . این کاروان هزار نفری رسول خدا صبح چهارم ذیحجه وارد مکه شدند و پس از انجام اعمال حج مکه را ترک می گویند و راه وطن را پیش می گیرند . رسول خدا در راه به آینده می اندیشید ، او برای امت بسیار زحمت کشیده و شدیداً نگران است . قران کریم مسئله دلسوزی و عشق و علاقه پیامبر به اسلام و امت مسلمانان را با تعبیر« ... عزیز علیه ما کنتم ، حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم » بیان فرموده است . رسول خدا ، برای پس از خود و آینده اسلام عزیز نگران است ، او هیچگاه امت را بدون سرپرست نمی گذاشت . اما پس از سفر ابدی و غیبت همیشگی خود ، برای امت اسلامی چه باید کرد ؟ کاروان عظیم حجی که مکه را ترک گفته به سوی مدینه به راه خود ادامه می دهد . چند روزی راه را پشت سر گذاشته و چهره های زنان و مردانی که در رکاب پیامبر حج گذارده اند و اکنون رنج سفر را بر خود هموار می کنند ، می سوزاند اصل مسئله این سفر یعنی جانشینی پیامبر(ص) به عنوان استقرار رسالت ، برای خود آن حضرت روشن است ، زیرا خداوند از قبل تکلیف را مشخص کرده و آیه تبلیغ هم به آن گواهی می دهد بلکه مشکل در شیوه و زمان تعیین موضوع جانشینی است که ناگاه اطرافیان رسول خدا مشاهده می کنند چهره او بر افروخته شده ، و انقلاب روحی به او دست داده است و عرق از پیشانی بلندش بر رخسارش سرازیر شد ه . اینجا سرزمین پهناور «جحفه»است. که با اشاره رسول خدا شترش را خوابانید ند و از جهاز شترها منبر بلندی ساختند پیامبر بر بالای آن قرار گرفت و به سخنرانی پرداخت . پیامبر اکرم (ص) پس از اعلام نزول پیک وحی و اهداف معنوی آن افشاگری نسبت به توطئه های منافقان و تشنگان قدرت ، به اعلام ولایت و امامت پرداخته و اصل امامت و رهبری را یک ضرورت اجتماعی و حقیقت غیر قابل انکار شمرده ، که هیچ جامعه ای نمی تواند بدون امام و رهبر به تکامل واقعی دست یابد . پیامبر اکرم (ص) بعد از اعلام ولایت و امامت حضرت علی (ع) ویژگی ها و لیاقت های امیر المؤمنین علی (ع) را بیان فرمودند تا جایگاه ارزشمند انتخاب الهی را به همه بشناسانند و بیعت عمومی ، آگاهانه و با نور هدایت وروشنی علم و آگاهی تحقق پذیرد تا اتمام حجت شود وارزشهای منتخب وحی ، برای امامت و رهبری معرفی گردد . رسول اکرم (ص)پس ازاعلام ولایت و یادآوری ویژگیهای امام علی (ع) به نکته مهمی که در پیام الهی نهفته بود ، اشاره فرمودند و آن تکمیل دین با ولایت حضرت علی (ع) است . یعنی دین ، بدون ولایت امامان معصوم (ع) کامل نخواهد بود وجامعه اسلامی بدون رهبری امام معصوم (ع) به رشد وسعادت نخواهد رسید . زیرا امام معصوم (ع) تفسیر کننده صحیح قرآن و حافظ دین و امت اسلامی است و بدون امامت ره آورد رسالت تداوم نخواهد یافت همچنان که خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم (ص) در غدیر فرمود : « وَاِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رسالتَه» اگر امروز ولایت علی (ع) و فرزندانش را اعلام نکنی رسالت خود را به پایان نرسانده ای . دینداری باید همراه باولایت مداری باشد . یعنی دین همیشه همراه با ولایت اهل بیت (ع) است و حدیث ثقلین هم مؤید این مطلب است و غدیر محلی بود که پیامبر این مطلب را به همگان اعلام نمود . و چیزی که حائز اهمیت است ، ناامیدی برخی از اصحاب پیامبر (ص) از آنچه که سالها به دنبال آن بودند و آن چیزی جز قدرت طلبی آنها بعد از پیامبر(ص) نبود ، که با اعلان عمومی پیامبر و بالا بردن دست دست حضرت علی (ع) امیدشان تبدیل به ناامیدی شد . آنچه روشن است . اینکه کافران امیدی به بهره برداری و استفاده از اسلام نداشتند، تا در حاد ثه ای معین ، یعنی زمان نزول این بخش از اینها ناامید شده باشند (مراد از آیه الیوم اکملت لکم دینکم... است )بلکه آنان نیز همانند شیطان امید و طمع نفوذ دردین داشتند تا بتوانند آن را از بین ببرند . انگیزه آنها از این اقدامات ، نگه داشتن قدرت و شوکت خود در پناه حفظ آئین و مرام خویش بود . ولی امیدشان به یأس مبدل گشت . و فهمیدند که راه نفوذ به روی آنها بسته شد و تلاش آنان برای نابودی دین ، نتیجه ای در بر نداشت . در روز غدیر والی ، امام وخلیفه آمد و کافر بدخواهی که در کمین نشسته بود ، تا دین و نظام دینی را از ریشه براندازد ، نا امید شد ، زیرا فهمید که دین صاحب ، متولی ، مجری و مبین دارد . بنابراین امامت و ولایت و رهبری مایه امید مسلمانان و موجب ناامیدی کافران است . این دشمنان که در ظاهر اسلام آورده بودند منافقانی بیش نبودند . امیر مؤمنان علی (ع) درباره منافقان به یاران خود فرمودند : «سوگند به آنکه دانه... را شکافت و انسان را آفرید، در باطن ، اسلام نیاورند ، ولی تسلیم شدند و کفر خود را پنهان کردند و هنگامی که یاران و همراهانی یافتند ، کفر خود را آشکار کردند . این دشمنان ولایت همواره در پی پاک کردن غدیر از اذهان بودند و برای دستیابی به این هدف خود از ابزارهای گوناگونی استفاده کردند . مثلا ً مانع نقل و تبلیغ حدیث غدیر می شدند . ورقه های مکتوب حدیث غدیر و دیگر احادیث را می سوزاندند ،  مانع ثبت غدیر در کتب تاریخی می شدند ، ناقلان و راویان حدیث و حادثه غدیر را با نام «ایجاد اختلاف در امت اسلامی » یا «ترک کنندگان قرآن» سرزنش میکردند .  اما یکی از کسانی که در پی زنده نگداشتن غدیر بود و حداکثر استفاده را ازپیام غدیر میبرد ، حضرت زهرا (س) بود ، از این جهت حدیث غدیر را در همه جا مطرح می کرد و همواره به مردم ساکت و هراسناک مدینه می فرمودند: « انسیتُم قَول رسول الله(ص) یَوم غدیر خُم ، مَن کنتُ مولاه فَعَلی مولاه » ( آیا فراموش کردید سخن رسول خدا را در روز غدیر خم که فرمود: هرکه را من مولا و رهبر می باشم ، علی (ع)مولای اوست .) حضرت زهرا (س) همواره عذرهای بدتر از گناه بی تفاوتها و بهانه های ترسوهای ساکت و دلیل های پوچ و دروغین سست عنصرها را با یادآوری حماسه غدیر خم مردود می شمرد و بی ارزش بودن ، بافته های ذهنی آنان که دست از حمایت امام برحق نشسته بودند را اثبات می کرد و می فرمود :« فَما جَعَلَ لِاحد بَعدَ غدیر خُم مِن حجه وَ لا عُذر .... ( خداوند بزرگ پس از حادثه غدیر خم ، که بیعت عمومی برای امام علی(ع) تحقق یافت برای هیچ کس عذر و بهانه ای نگذاشته است ) تکیه گاه مهم و برهان روشنی که حضرت زهرا(س) با آن ولایت برحق حضرت علی(ع) را اثبات می کرد و غضب خلافت را بیان می داشت حماسه غدیر خم بود که هیچ عالم و جاهلی ،مخالف و موافقی ، دوست و دشمنی نمی توانست آن حادثه عظیم را انکار نماید یا فراموش کند ، چون همه بودند و دیدند و با حضرت علی (ع) بیعت کردند و خاطره آن حماسه بزرگ را شنیدند و خطبه معروف رسول اکرم (ص ) را شنیدند و حفظ کردند و سینه به سینه منتقل نمودند . از این رو ، حادثه غدیر خم آن هم پس از دو ماه یا بیشتر در پایگاه وحی الهی « مدینه النبی» هرگز انکار کردنی یا فراموش شدنی نبود . از این رو پیروان آن یگانه کوثر قرآن نیز به غدیر خم دل بسته اند و آن را تبلیغ می کنند و با رهنمودهای عترت پیامبر (ص) روز غدیر خم را یکی از اعیاد بزرگ اسلامی میدانند ، جشن می گیرند ، چراغانی می کنند و شعرها می سرایند تا حماسه غدیر جاودانه بمانند و چشمه سار همیشه زلال غدیر همواره تشنگان حقیقت را سیراب سازد . و ره آورد ارزشمند و حیاتی مبارزات سیاسی حضرت زهرا (س) در برابر دشمنان غدیر ، شناساندن جایگاه والای غدیر خم در دفاع از حقانیت و خلافت به امیر المؤمنین علی(ع) بود برما شیعیان است که در پی شناساندن جایگاه غدیر خم و شناساندن آن باشیم و همواره از مدافعین حریم ولایت باشیم .

                   عید سعید فطر راهم به تمام روزه داران تبریک می گویم

                                                 یازهرا                  

                                                                                     

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت 5:13  توسط سید سما’  | 

شب قدر شب دل دادگی

شب قدر شب دل دادگی

درشب قدر

از چشمه نور ایه های روشن

جلوه های جانسوز

تاسحرگاه فرو میبارد

وای برما اگر از ریزش فیض

بهره هایی نبریم

حیف اگر در شب قدر...

قدر خود نشناسیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 20:4  توسط سید سما’  | 

ماه عاشقی

سپاس خداوند را که بی ان که دیده شود شناخته شده وبی انکه که اندیشه ای به کار گیرد افرینده است.خدایی که همیشه بود وتا ابد خواهد بود اوست خدایی که با همه وسعتی که رحمتش دارد کیفرش بر دشمنان سخت است وبا سختگیری که دارد رحمتش همه دوستان را فرا  گرفته است .

انسان با همه پستی وبلندی وفاصله های وسیع که بین خود و معبود ایجاد کرده به سمت منزلگاهی قدم بر می دارد که جزء فتنه و وسوسه و زمزمه فریبکاری  شیطان چیزی نصیب او نمی شود و چاره ای جزء اینکه انگشت حسرت به دندان بگیرد  ندارد.ولی خداوند همیشه درهای نعمتش به روی بندگانش گشوده است وچه فرصتی مناسبتر که در ماه رمضان برای همه بندگانش مهیا کرده است اگر مقداری هوشیار باشیم شاید بتوانیم با دست اویز کردن خودمان به این ماه مبارک فاصله ها را جبران کرده واین فضای خالی وجودمان مان را با رحمت بی انتهایش پر کنیم وطوق بندگی به گردن بیندازیم و این تردید و سستی و خواهشهای نفسانی که مانند امواج خروشان دریا به ساحل وجودمان حمله کرده با خودسازی به ساحل امن خودباوری برسانیم ومورد لطف بی انتهایش قرار گیریم.

 رمضان یعنی پاک شدن اینه شدن...

رمضان یعنی اب کردن گناه واماده کردن ظرف دل برای خانه تکانی

رمضان یعنی نورانیت وارتباط واقعی وحقیقی با معبود

رمضان یعنی ......

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 15:26  توسط سید سما’  | 

فرا رسیدن ماه خدا وماه خود سازی را به تمام شیعیان منتظر تبریک میگویم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 0:39  توسط سید سما’  |